Bach

ˈbɑːk bɑːk
آخرین به‌روزرسانی:

معنی و نمونه‌جمله

  • noun adverb
    مجرد و عزب زندگی کردن
    • - Since his wife had been hospitalized for six months, he got used to bachelorhood.
    • - چون زنش شش ماه در بیمارستان بستری بود او به تنها زیستن خو گرفت.
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد bach

  1. verb Lead a bachelor's existence
    Synonyms: bachelor
  2. noun German baroque organist and contrapuntist; composed mostly keyboard music; one of the greatest creators of western music (1685-1750)
    Synonyms: johann sebastian bach

ارجاع به لغت bach

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «bach» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱ تیر ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/bach

لغات نزدیک bach

پیشنهاد بهبود معانی