Backstab

آخرین به‌روزرسانی:

معنی و نمونه‌جمله‌ها

  • verb - transitive
    خیانت کردن، از پشت خنجر زدن، غیبت کردن
    • - She was known to backstab her coworkers.
    • - او به غیبت کردن پشت همکارانش معروف بود.
    • - he knew what it felt like to be backstabbed by a so-called friend
    • - او می‌دانست خیانت دیدن از یک به اصطلاح دوست چه احساسی دارد
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد backstab

  1. verb attack indirectly
    Synonyms: backbite, betray, double-cross, play Judas, sell down the river, slander, smear

ارجاع به لغت backstab

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «backstab» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲ تیر ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/backstab

لغات نزدیک backstab

پیشنهاد بهبود معانی