آیکن بنر

افزونه‌ی کروم فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

افزونه‌ی فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

تست کنید
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۱۸ فروردین ۱۴۰۳

    Creeper

    ˈkriːpər ˈkriːpə

    شکل جمع:

    creepers

    معنی creeper | جمله با creeper

    noun countable

    گیاه‌شناسی گیاه رونده

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی گیاه‌شناسی

    مشاهده

    The creeper added a touch of greenery to the brick facade of the house.

    گیاه رونده رنگ سبزی به نمای آجری خانه اضافه کرد.

    The creeper snaked its way up the old stone wall.

    گیاه رونده از دیوار سنگی قدیمی به سمت بالا رفت.

    noun countable

    جانورشناسی دارخزک (پرنده)

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی جانورشناسی

    مشاهده

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    هوش مصنوعی فست دیکشنری

    The creeper darted from branch to branch in search of insects.

    دارخزک در جست‌وجوی حشرات از این شاخه به آن شاخه حرکت می‌کرد.

    I spotted a creeper clinging to the trunk of the old oak tree.

    دارخزکی را دیدم که به تنه‌ی درخت بلوط کهن‌سال چسبیده بود.

    noun countable

    جانورشناسی خزنده (حشره)

    With a swift movement, the creeper darted out from its hiding spot.

    با حرکتی سریع، خزنده از محل اختفای خود خارج شد.

    The garden was infested with creepers.

    باغ پر از خزنده بود.

    noun countable

    پادلغزه (صفحه‌ی فلزی دارای چندین گل‌میخ که به ته کفش می‌بندند)

    She carefully adjusted the creeper on her boot.

    پادلغزه را با دقت روی چکمه‌اش تنظیم کرد.

    The mountaineer relied on his creeper.

    کوهنورد به پادلغزه‌اش تکیه کرد.

    noun countable

    لغزه (تخته‌ای که بر چهار چرخک سوار است و مکانیک‌ها پشت روی آن می‌خوابند و زیر اتومبیل را تعمیر می‌کنند)

    Using the creeper, he smoothly glided underneath the vehicle to reach the oil pan.

    او با استفاده از لغزه، به آرامی از زیر خودرو سر خورد تا به ظرف روغن برسد.

    She positioned the creeper beneath the car

    او لغزه را زیر ماشین قرار داد.

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد creeper

    1. noun runner
      Synonyms:
      plant vine climber clinging plant

    سوال‌های رایج creeper

    شکل جمع creeper چی میشه؟

    شکل جمع creeper در زبان انگلیسی creepers است.

    ارجاع به لغت creeper

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «creeper» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۷ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/creeper

    لغات نزدیک creeper

    • - creep
    • - creepage
    • - creeper
    • - creepily
    • - creepiness
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    ataraxia treatment birth mother raise raise a family because adoptive parent beat time beastie beanstalk give birth be due for something be nice to someone be expecting be wary of (something) حیرت متحیر بهتان جغور بغور بغ‌بغو باقلوا تنبان تبرئه شلغم آب‌وهوا ایروبیک ناجی زهر عامیانه مغلق
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.