شکل جمع:
fretfulnessesبیتابی، بیقراری، ناآرامی، دلنگرانی
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
The child's fretfulness made it hard for the parents to concentrate.
بیقراری کودک باعث شد والدین نتوانند تمرکز کنند.
He tried to hide his fretfulness, but his hands were shaking.
او تلاش کرد بیتابی خود را پنهان کند، اما دستانش میلرزید.
Fretfulness over the exam kept her from studying effectively.
دلنگرانی نسبت به امتحان باعث شد که او نتواند بهطور مؤثر درس بخواند.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «fretfulness» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۰ تیر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/fretfulness