فست‌دیکشنری ۱۷ ساله شد! 🎉

Fusee

fjuːˈziː fjuːˈziː
آخرین به‌روزرسانی:

توضیحات

همچنین می‌توان از fuzee به‌ جای fusee استفاده کرد.

معنی

  • noun
    ( fuzee =) (در ساعت) امرود، برآمدگی ساق پای اسب، تفنگ چخماقی، فتیله دینامیت
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد fusee

  1. noun A spirally grooved spindle in a clock that counteracts the diminishing power of the uncoiling mainspring
    Synonyms: fusee drive
  2. noun A colored flare used as a warning signal by trucks and trains
    Synonyms: fuzee
  3. noun A friction match with a large head that will stay alight in the wind
    Synonyms: fuzee
  4. noun Any igniter that is used to initiate the burning of a propellant
    Synonyms: fuse, fuze, fuzee, primer, priming

ارجاع به لغت fusee

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «fusee» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/fusee

لغات نزدیک fusee

پیشنهاد بهبود معانی