آیکن بنر

افزونه‌ی کروم فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

افزونه‌ی فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

تست کنید
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۶ اسفند ۱۴۰۳

    Primer

    ˈprɑɪmər ˈprɪmər ˈpraɪmə

    شکل جمع:

    primers

    معنی primer | جمله با primer

    noun countable uncountable

    آستر، پرایمر (لایه‌ی ابتدایی قبل‌از شروع رنگ‌آمیزی)

    Apply a coat of primer before painting the walls.

    قبل‌از رنگ‌آمیزی دیوارها، یک لایه آستر بزنید.

    The primer ensures better adhesion of the top coat.

    پرایمر چسبندگی بهتری را برای لایه‌ی رویی تضمین می‌کند.

    noun countable uncountable

    کرم اولیه، پرایمر (قبل از آرایش کردن به پوست زده می‌شود)

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    نرم افزار اندروید فست دیکشنری

    She always applies a primer before her foundation.

    او همیشه قبل‌از کرم‌پودر، پرایمر می‌زند.

    The makeup artist recommended a hydrating primer for my dry skin.

    آرایشگر، پرایمری آب‌رسان برای پوست خشک من توصیه کرد.

    noun countable

    انگلیسی آمریکایی قدیمی کتاب الفبا، کتاب پایه، کتاب آموزش مقدماتی

    The course began with a primer on basic economic principles.

    این دوره، با کتاب پایه در مورد اصول اولیه‌ی اقتصادی آغاز شد.

    This book serves as a useful primer for understanding quantum physics.

    این کتاب به‌عنوان راهنمای مقدماتی مفید برای درک فیزیک کوانتومی عمل می‌کند.

    noun countable uncountable

    مقدمه، راهنما، مبادی اولیه

    Consider this lesson a primer for more advanced techniques.

    این درس را، مقدمه‌ای برای تکنیک‌های پیشرفته‌تر در نظر بگیرید.

    Before the conference, attendees received a primer outlining key topics and speakers.

    قبل‌از کنفرانس، شرکت‌کنندگان راهنمایی دریافت کردند که موضوعات و سخنرانان اصلی را توضیح می‌داد.

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد primer

    1. noun introductory knowledge
      Synonyms:
      textbook beginner's book preparatory book hornbook
    1. noun the first or preliminary coat of paint or size applied to a surface
      Synonyms:
      undercoat ground priming primer coat priming coat basal book reader textbook flat-coat fuse fuze fusee fuzee hornbook

    سوال‌های رایج primer

    شکل جمع primer چی میشه؟

    شکل جمع primer در زبان انگلیسی primers است.

    ارجاع به لغت primer

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «primer» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۷ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/primer

    لغات نزدیک primer

    • - prime-time television
    • - primely
    • - primer
    • - primero
    • - primeval
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    ataraxia treatment birth mother raise raise a family because adoptive parent beat time beastie beanstalk give birth be due for something be nice to someone be expecting be wary of (something) حیرت متحیر بهتان جغور بغور بغ‌بغو باقلوا تنبان تبرئه شلغم آب‌وهوا ایروبیک ناجی زهر عامیانه مغلق
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.