Matting

ˈmætɪŋ ˈmætɪŋ
آخرین به‌روزرسانی:

معنی

noun
بوریا، حصیر، بوریابافی، پوشش حصیری

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

هوش مصنوعی فست دیکشنری
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد matting

  1. noun mounting consisting of a border or background for a picture
    Synonyms:
    mat floor covering door mat fiber mat table covering drugget tatami
  1. verb twist together or entwine into a confusing mass
    Synonyms:
    twisting entwining tangling twining braiding plaiting interweaving entangling snarling dishevelling padding carpeting bordering

ارجاع به لغت matting

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «matting» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۵ فروردین ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/matting

لغات نزدیک matting

پیشنهاد بهبود معانی