شکل جمع:
middle fingersکالبدشناسی انگشت میانی، انگشت وسطی (بلندترین انگشت دست که بین انگشت اشاره و انگشت حلقه قرار دارد)
لیست کامل لغات دستهبندی شدهی کالبدشناسی
If you sprain your middle finger, ice and rest can help.
اگر انگشت وسطتان پیچ بخورد، یخ و استراحت میتواند کمک کند.
He wore a ring on his middle finger.
او یک انگشتر در انگشت وسطش داشت.
The bone in the middle finger is called the proximal phalanx.
استخوان انگشت وسط فالانکس پروگزیمال نامیده میشود.
She cut her middle finger while chopping vegetables.
او هنگام خرد کردن سبزیجات انگشت وسطش را برید.
ناپسند نشان دادن انگشت وسط، علامت بیاحترامی (حرکتی توهینآمیز با دست که برای نشان دادن خشم، اعتراض یا بیاحترامی شدید به کسی انجام میشود)
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
The angry driver gave the middle finger to the cyclist who cut him off.
رانندهی عصبانی به دوچرخهسواری که مسیرش را بریده بود، انگشت وسط نشان داد.
Some people consider showing the middle finger rude.
برخی افراد نشان دادن انگشت وسط را بیادبانه میدانند.
He raised his middle finger in anger.
او از روی عصبانیت انگشت وسطش را بالا برد.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «middle finger» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/middle-finger