آیکن بنر

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

خرید اشتراک
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۲ آذر ۱۴۰۲

      Minded

      American: ˈmaɪndɪd British: ˈmaɪndɪd

      سوم‌شخص مفرد:

      minds

      وجه وصفی حال:

      minding

      معنی minded | جمله با minded

      adjective

      متمایل، آماده، دارای کله یا فکر

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در ایکس

      free-minded

      آزاد‌اندیش، آزاده

      open-minded

      پذیرای عقاید مختلف، روشن‌فکر

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      an absent-minded professor

      معلم حواس‌پرت

      small-minded

      کوچک مغز، تهی مغز

      The young couple are minded to marry.

      آن زوج جوان در اندیشه‌ی ازدواج هستند.

      You can, if so minded.

      اگر بخواهی، می‌توانی.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد minded

      1. adjective disposed to accept or agree
        Synonyms:
        willing agreeable inclined disposed ready desirous intending planning determined decided resolved convinced apt given tending acquiescent leaning toward turned toward fixed on game thinking of having a good mind to aiming at aspiring to proposing to oneself harboring a design driving for contemplating settled on fain
        Antonyms:
        unwilling disinclined undetermined
      1. verb care
        Synonyms:
        attended
        Antonyms:
        ignored neglected disregarded missed disobeyed
      1. verb to object to
        Synonyms:
        complained objected deplored cared
      1. verb comply, obey
        Synonyms:
        obeyed followed complied adhered conformed kept observed heeded
        Antonyms:
        disobeyed ignored disregarded neglected missed
      1. verb keep in mind
        Synonyms:
        remembered recalled recollected retained thought revived
        Antonyms:
        forgotten forgot ignored neglected disregarded missed disobeyed
      1. verb to perceive with a special effort of the senses or the mind
        Synonyms:
        noticed seen observed noted remarked detected distinguished discerned marked descried
      1. verb tend
        Synonyms:
        tended troubled disliked objected bewared
        Antonyms:
        ignored neglected disregarded missed forgotten disobeyed
      1. verb to take care or charge of; look after:
        Synonyms:
        tended

      لغات هم‌خانواده minded

      noun
      mind, minder, reminder
      adjective
      mindless, minded, mindful
      verb - transitive
      mind, remind
      adverb
      mindlessly

      سوال‌های رایج minded

      وجه وصفی حال minded چی میشه؟

      وجه وصفی حال minded در زبان انگلیسی minding است.

      سوم‌شخص مفرد minded چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد minded در زبان انگلیسی minds است.

      ارجاع به لغت minded

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «minded» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/minded

      لغات نزدیک minded

      • - mind-muscle connection
      • - mindanao
      • - minded
      • - minder
      • - mindfuck
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      case in point casita catch up on something change your mind chemical circumnavigate prance calm shopping basket magnitude bushed plausibility satisfactorily scalpel pentagon مرعوب مرغوب سلب امحا امن‌وامان با تمام وجود بچه‌بازی تطبیق دادن تکیه‌کلام جنده‌بازی دیگر ذوق شگفتی جفت جمله
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.