آیکن بنر

متاسفانه به علت قطعی اینترنت برخی امکانات در دسترس نیستند

متاسفانه به علت قطعی اینترنت برخی امکانات در دسترس نیستند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۲۱ فروردین ۱۴۰۳

    Moss

    mɒːs mɒs

    گذشته‌ی ساده:

    mossed

    شکل سوم:

    mossed

    سوم‌شخص مفرد:

    mosses

    وجه وصفی حال:

    mossing

    شکل جمع:

    mosses

    معنی moss | جمله با moss

    noun countable uncountable

    گیاه‌شناسی خزه

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی گیاه‌شناسی

    مشاهده

    The moss on the rocks glistened in the sunlight.

    خزه‌های روی صخره‌ها زیر نور خورشید برق می‌زدند.

    The old stone wall was covered in a thick layer of moss.

    دیوار سنگی قدیمی با لایه‌ای ضخیم از خزه پوشیده شده بود.

    noun

    جغرافیا (در اسکاتلند) پوده‌زار، تورب‌زار (نوعی تالاب در مناطق پست باتلاقی که زغال‌سنگ نارس از آن گرفته می‌شود)

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    هوش مصنوعی فست دیکشنری

    Be careful not to sink into the moss.

    مراقب باش در پوده‌زار فرو نروی.

    Wildlife thrives in the damp environment of the moss.

    حیات‌وحش در محیط مرطوب تورب‌زار رشد می‌کند.

    noun

    گیاه‌شناسی پوشش خزه‌ای، توده‌ی خزه

    The moss hanging from the tree branches swayed gently in the breeze.

    پوشش خزه‌ای آویزان از شاخه‌های درخت در نسیم به‌آرامی تکان می‌خوردند.

    The damp climate encouraged the growth of moss.

    آب‌وهوای مرطوب به رشد توده‌ی خزه کمک کرد.

    verb - transitive

    با خزه پوشاندن

    The old stone wall was completely mossed over.

    دیوار سنگی قدیمی کاملاً با خزه پوشانده شده بود.

    The abandoned house was mossed.

    خانه‌ی متروک از خزه پوشیده شده بود.

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد moss

    1. noun Any of various green, usually small nonvascular plants of the division Bryophyta. Mosses, unlike liverworts, have some tissues specialized for conducting water and nutrients. As in the other bryophytes, the diploid sporophyte grows on the haploid gametophyte generation, which supplies it with nutrients. Mosses often live in moist, shady areas and grow in clusters or mats. Sphagnum mosses play a crucial role in the ecology of peat bogs.
      Synonyms:
      swamp bog morass lichen

    سوال‌های رایج moss

    گذشته‌ی ساده moss چی میشه؟

    گذشته‌ی ساده moss در زبان انگلیسی mossed است.

    شکل سوم moss چی میشه؟

    شکل سوم moss در زبان انگلیسی mossed است.

    شکل جمع moss چی میشه؟

    شکل جمع moss در زبان انگلیسی mosses است.

    وجه وصفی حال moss چی میشه؟

    وجه وصفی حال moss در زبان انگلیسی mossing است.

    سوم‌شخص مفرد moss چی میشه؟

    سوم‌شخص مفرد moss در زبان انگلیسی mosses است.

    ارجاع به لغت moss

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «moss» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۷ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/moss

    لغات نزدیک moss

    • - mosquitoey
    • - mosquitofish
    • - moss
    • - moss agate
    • - moss pink
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    ataraxia treatment birth mother raise raise a family because adoptive parent beat time beastie beanstalk give birth be due for something be nice to someone be expecting be wary of (something) حیرت متحیر بهتان جغور بغور بغ‌بغو باقلوا تنبان تبرئه شلغم آب‌وهوا ایروبیک ناجی زهر عامیانه مغلق
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.