Searching

ˈsɜrːtʃɪŋ ˈsɜːtʃɪŋ
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • گذشته‌ی ساده:

    searched
  • شکل سوم:

    searched
  • سوم شخص مفرد:

    searches

معنی و نمونه‌جمله

  • adjective
    جست‌وجوکننده، بازرسی‌کننده، سخت، کامل
    • - a searching wind
    • - باد سوزدار
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد searching

  1. adjective probing
    Synonyms: curious, experimental, exploratory, fact-finding, inquiring, inquisitive, penetrating, seeking, sharp, studious

لغات هم‌خانواده searching

ارجاع به لغت searching

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «searching» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱ تیر ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/searching

لغات نزدیک searching

پیشنهاد بهبود معانی