آیکن بنر

هزینه‌ی اشتراک‌ها در تاریخ ۲۰ شهریور به‌روزرسانی می‌شوند.

به‌روزرسانی هزینه‌ی اشتراک‌ها در تاریخ ۲۰ شهریور

خرید با قیمت فعلی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    اکستنشن مرورگرها مشاهده
    افزونه‌ی کروم افزونه‌ی فایرفاکس افزونه‌ی مایکروسافت اج
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
    ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۹ فروردین ۱۴۰۴

      Superordinate

      ˌsuːpərˈɔːrdɪnət ˌsuːpərˈɔːdɪnət

      شکل جمع:

      superordinates

      معنی superordinate | جمله با superordinate

      noun countable

      فرادست، دسته‌بندی بالاتر، گروه بالاتر، طبقه‌بندی بالاتر

      بازنویسی با هوش مصنوعی ابزار فست‌دیکشنری · بازنویسی متن با حفظ معنا
      امتحان کن

      Justice is the superordinate of all laws.

      عدالت، فرادست همه‌ی قوانین است.

      The superordinate of mammals includes humans, dogs, and elephants.

      دسته‌بندی بالاتر پستانداران شامل انسان‌ها، سگ‌ها و فیل‌ها می‌شود.

      noun countable

      دسته‌بندی بالاتر کلمات

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      اشتراک فست دیکشنری

      The term "vehicle" is a superordinate of words like "truck," "car," and "motorcycle."

      کلمه‌ی "وسیله‌ی نقلیه" دسته‌بندی بالاتر کلماتی مانند "کامیون"، "خودرو" و "موتورسیکلت" است.

      Color serves as a superordinate, with red, blue, and green being its hyponyms.

      رنگ به‌عنوان دسته‌بندی بالاتر عمل می‌کند و قرمز، آبی و سبز زیرمجموعه‌های آن هستند.

      noun countable

      شخص بالاتر، مافوق، ارشد، مدیر، رئیس، فرادست

      The superordinate held a meeting with all subordinates to discuss the new strategy.

      رئیس جلسه‌ای با تمام زیردستان برای بحث در مورد استراتژی جدید برگزار کرد.

      Effective communication between the superordinate and subordinates is crucial for team success.

      ارتباط مؤثر بین ارشد و زیردستان برای موفقیت تیم بسیار مهم است.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The new superordinate implemented several changes to improve efficiency.

      مدیر جدید چندین تغییر برای بهبود کارایی ایجاد کرد.

      adjective

      بالاتر، کلی، جامع

      The superordinate idea in the project encompasses several smaller tasks that need to be completed.

      ایده‌ی جامع در این پروژه شامل چندین کار کوچک است که باید انجام شوند.

      The superordinate goal of the organization is to foster unity and productivity across all departments.

      هدف بالاتر سازمان، پرورش اتحاد و بهره‌وری در تمامی بخش‌ها است.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد superordinate

      1. noun one of greater rank or station or quality
        Synonyms:
        superior higher-up
        Antonyms:
        inferior
      1. noun a word that is more generic than a given word
        Synonyms:
        hypernym superordinate word

      سوال‌های رایج superordinate

      شکل جمع superordinate چی میشه؟

      شکل جمع superordinate در زبان انگلیسی superordinates است.

      ارجاع به لغت superordinate

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «superordinate» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۴ شهریور ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/superordinate

      لغات نزدیک superordinate

      • - supernumerary
      • - superorder
      • - superordinate
      • - superorganism
      • - superovulation
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه

      تفاوت sympathy و empathy چیست؟

      تفاوت Rap و Hip Hop چیست؟

      تفاوت attain و obtain چیست؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      play hard to get days curassow hydride plexus residual retrospection regurgitation shelf life provoking science fiction womenfolk porridge lighthearted skin tone کلیک امروز گرد سیگما جواب دودی ریز ساق سبزیجات دهانه نخجیر برنا تناور تودیع آپوستروف
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت اکستنشن مرورگرها خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.