(what a) pity!, alas, too bad
pity!
alas
too bad
حیف که زودتر نیامدی!
What a pity that you didn't come sooner!
حیف شد که رستوران غذای مورد علاقهی مرا تمام کرد.
The restaurant ran out of my favorite dish, too bad.
wasting, squandering
wasting
squandering
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
او از حیف مواد باارزش ناراحت بود.
He was upset about the wasting of valuable materials.
حیف کردن منابع مسئلهای جدی است.
The squandering of resources is a serious issue.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «حیف» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۸ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/حیف