skillful, skilled, proficient, masterful, competent
skillful
skilled
proficient
masterful
competent
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
جراح حاذق عمل حساس را بیعیب انجام داد.
The skilled surgeon performed the delicate operation flawlessly.
نقاش حاذق
a skillful painter
با کلیک بر روی هر مترادف یا متضاد، معنی آن را مشاهده کنید.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «حاذق» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/حاذق