ادبی oneself, self, my, your, his, her, its, our, their
oneself
self
my
your
his
her
its
our
their
من همیشه به یاد دین خود نسبت به میهن خویش هستم.
I am always mindful of my indebtedness to my country.
مشو غره به زور بازوی خویش ...
Do not be proud of your brawn...
relative, kin, kinsman, kinswoman, kindred, kinfolk
relative
kin
kinsman
kinswoman
kindred
kinfolk
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
یک قافله قوم و خویش برای شام خواهند آمد!
A whole crowd of relatives are coming to dinner!
خویشانش جمع شدند تا تعطیلات را با هم جشن بگیرند.
His kin gathered to celebrate the holiday together.
با کلیک بر روی هر مترادف یا متضاد، معنی آن را مشاهده کنید.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «خویش» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۸ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/خویش