quarry, victim, prey, kill
quarry
victim
prey
kill
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
شکار گریزپای
an evasive prey
در انتظار شکار پشت یک درخت پنهان شد.
Waiting for a prey, he hid behind a tree.
عامیانه upset, pissed off
upset
pissed off
از دست ناشرم خیلی شکار هستم.
I am very pissed off with my publisher.
رئیسم از دست همکار جدیدم خیلی شکار بود.
My boss was very pissed off with my new colleague.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «شکار» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۵ تیر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/شکار