to pass
to pass
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
او در اولین تلاش، آزمون رانندگی را پاس کرد.
He passed the driving test on his first attempt.
برای فارغالتحصیلی باید این درس را پاس کنیم.
We need to pass this course to graduate.
من امتحان ریاضی را دیروز پاس کردم.
I passed the math test yesterday.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «پاس کردن» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۴ تیر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/پاس کردن