آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۶ خرداد ۱۴۰۴

      Female

      ˈfiːmeɪl ˈfiːmeɪl

      شکل جمع:

      females

      معنی female | جمله با female

      adjective

      زنانه، زن، دخترانه

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی پیشرفته

      مشاهده

      This music has been composed for female voices.

      این موسیقی برای آواز زنانه تدوین شده است.

      They are working to support female entrepreneurs.

      آن‌ها برای حمایت از کارآفرینان زن فعالیت می‌کنند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The female members of the audience stood up.

      زنان حاضر در جلسه برخاستند.

      a female pilot

      خلبان زن

      adjective B1

      ماده، مؤنث

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      هوش مصنوعی فست دیکشنری

      This species has more colorful males than females.

      در این گونه، نرها رنگارنگ‌تر از ماده‌ها هستند.

      They studied the behavior of female birds during nesting.

      آن‌ها رفتار پرندگان مؤنث را هنگام لانه‌سازی بررسی کردند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Female birds lay eggs.

      پرندگان ماده تخم می‌گذارند.

      female donkey

      ماچه الاغ

      a female dog

      سگ لاس، ماده سگ

      adjective

      ماده (گیاه)

      The gardener identified the female vines and removed the male ones.

      باغبان تاک‌های ماده را شناسایی کرد و تاک‌های نر را حذف کرد.

      Pollination must occur for the female parts of the plant to develop fruit.

      برای اینکه بخش‌های ماده‌ی گیاه به میوه تبدیل شوند، باید گرده‌افشانی صورت گیرد.

      adjective

      مادگی (قسمتی از ابزار الکترونیک که سوراخ دارد و قسمت «نری» داخل آن قرار می‌گیرد)

      Always make sure the female and male parts are compatible before connecting them.

      همیشه قبل‌از اتصال، از سازگار بودن قطعات مادگی و نری اطمینان حاصل کنید.

      You need a female USB port to connect this device.

      برای اتصال این دستگاه به پورت USB مادگی نیاز دارید.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      a female plug

      دوشاخه‌ی ماده

      female thread

      رزوه‌ی داخلی

      noun countable B2

      ماده (حیوان)

      The largest female in the pack leads the hunt.

      بزرگ‌ترین ماده در گله، رهبری شکار را بر عهده دارد.

      The female lays eggs once a year.

      ماده سالی یک بار تخم می‌گذارد.

      noun countable formal

      زن، دختر، خانم

      The room was full of well-dressed females.

      اتاق پر از زنان خوش‌لباس بود.

      All of the professors are female.

      همه‌ی استادان زن هستند.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد female

      1. adjective having the qualities or characteristics of a woman
        Synonyms:
        feminine womanly womanish maternal fertile fecund effeminate muliebrous
        Antonyms:
        male masculine
      1. noun woman
        Synonyms:
        lady she girl mother daughter sister madam Miss/Mrs./Ms. matron gentlewoman femme grandmother gal
        Antonyms:
        man male

      Collocations

      female lead

      نقش اول زن (naghsh-e avval-e zan), بازیگر نقش اول زن (baazigar-e naghsh-e avval-e zan)

      سوال‌های رایج female

      معنی female به فارسی چی‌ می‌شه؟

      کلمه‌ی «female» در زبان فارسی به «زن»، «زنانه» یا «مونث» ترجمه می‌شود.

      واژه‌ی «female» به جنسیت اشاره دارد و معمولاً برای توصیف افراد، حیوانات یا اشیایی به کار می‌رود که ویژگی‌های زنانه یا مونث دارند. این کلمه در علوم زیستی، جامعه‌شناسی، زبان‌شناسی و فرهنگ‌های مختلف کاربردهای گسترده‌ای دارد.

      از نظر زیست‌شناسی، «female» به فرد یا موجودی گفته می‌شود که دستگاه تولید مثل زنانه دارد و قادر به تولید سلول‌های تخمک است. این جنسیت نقشی اساسی در فرایند تولید مثل دارد و ویژگی‌های فیزیولوژیکی خاصی مانند هورمون‌ها، ساختارهای بدنی و توانایی بارداری را شامل می‌شود. در حیوانات نیز همین تعریف صادق است و تشخیص جنس مونث اهمیت زیادی در رفتارشناسی و تکثیر گونه‌ها دارد.

      در زبان‌شناسی، «female» به عنوان صفت برای توصیف اسم‌هایی به کار می‌رود که جنس مونث دارند. همچنین، در برخی زبان‌ها تفاوت جنسیتی در واژگان و ضمایر وجود دارد که «female» مشخص کننده‌ی این جنسیت است. برای مثال، در زبان انگلیسی، ضمایر «she» و «her» برای اشاره به مونث‌ها استفاده می‌شود.

      از نظر فرهنگی و اجتماعی، «female» به گروهی از افراد جامعه اشاره دارد که بر اساس ویژگی‌های جنسیتی و نقش‌های اجتماعی به عنوان زنان شناخته می‌شوند. نقش‌ها، انتظارات و حقوق مربوط به زنان در جوامع مختلف متنوع است و موضوعات مرتبط با حقوق زنان، برابری جنسیتی و فرصت‌های برابر همیشه مورد توجه بوده است. مفاهیمی چون زنانه‌گی، هویت جنسی و تبعیض‌های جنسیتی نیز در این حوزه مطرح می‌شوند.

      «female» کلمه‌ای است که هم به بعد بیولوژیکی و هم به بعد اجتماعی جنسیت اشاره دارد. فهم درست این واژه و کاربردهای آن کمک می‌کند تا مسائل زیستی، زبانی و اجتماعی مرتبط با جنسیت بهتر درک و مطرح شوند.

      شکل جمع female چی میشه؟

      شکل جمع female در زبان انگلیسی females است.

      ارجاع به لغت female

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «female» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۵ فروردین ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/female

      لغات نزدیک female

      • - felucca
      • - fem
      • - female
      • - female connector
      • - female lead
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      needless to say negativity neptune tragically transactional tree-planting scheme trickiness troglodyte seize control selene self-assured self-doubt self-expression self-portrait self-respect کف دست کیسه‌ی صفرا کیف زنانه گرسنه گرفتگی عضله گیر افتادن گیره یواشکی یونان پادری عکاس داربست بندی در یک دو
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.