آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: سه‌شنبه ۶ خرداد ۱۴۰۴

      کج به انگلیسی

      معنی و نمونه‌جمله

      اسم
      فونتیک فارسی / koj /

      shell, seashell

      shell

      seashell

      صدف

      کج خالی

      empty shell

      جمع کردن کج

      collecting seashell

      صفت
      فونتیک فارسی / kaj /

      slanted, tipped, uneven, angular, sidelong, cockeyed, oblique, cocked, lopsided, hooked, slant, bowed, askew, bent, crooked, atilt, skew, wry, crisscross

      slanted

      tipped

      uneven

      angular

      sidelong

      cockeyed

      oblique

      cocked

      lopsided

      hooked

      slant

      bowed

      askew

      bent

      crooked

      atilt

      skew

      wry

      crisscross

      خمیده، اریب

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      نرم افزار اندروید فست دیکشنری

      میله‌ی کج

      a bent rod

      خط کج

      a crooked line

      صفت
      فونتیک فارسی / kaj /

      مجازی incorrect, dishonest, untrue, false, crooked, mendacious, deceitful, insicere, shady, underhanded, roguish, knavish

      incorrect

      dishonest

      untrue

      false

      crooked

      mendacious

      deceitful

      insicere

      shady

      underhanded

      roguish

      knavish

      نادرست

      روش‌های کج او برای پیروزی در بازی مشکوک شد.

      His crooked methods to win the game raised suspicions.

      او خیلی دیر به ذات کج او پی برد تا از خود محافظت کند.

      She realized his untrue nature too late to protect herself.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      بار کج به منزل نمی‌رسد.

      a lopsided load does not reach its destination.

      قید
      فونتیک فارسی / kaj /

      crookedly, incorrectly, falsely, slantedly, sidelong, obliquely, lopsidedly, wryly, angularly, askance, dishonestly, mendaciously, deceitfully, insincerely, knavishly, roguishly

      crookedly

      incorrectly

      falsely

      slantedly

      sidelong

      obliquely

      lopsidedly

      wryly

      angularly

      askance

      dishonestly

      mendaciously

      deceitfully

      insincerely

      knavishly

      roguishly

      ناصاف

      تصویر کج بر روی دیوار آویزان بود.

      The picture hung crookedly on the wall.

      او جزئیات رویداد را کج به خاطر آورد.

      She incorrectly remembered the details of the event.

      سازه‌ی پیوندی
      فونتیک فارسی / kaj- /

      a combining form (meaning: bent, crooked, awry)

      a combining form

      نادرست، خمیده

      کج‌دست

      thievish

      کج‌خلق

      cantankerous

      پیشنهاد بهبود معانی

      مترادف و متضاد کج

      با کلیک بر روی هر مترادف یا متضاد، معنی آن را مشاهده کنید.

      مترادف:
      اریب پیچیده خم خمیده کژ متمایل معوج منحنی مورب ناراست ناصاف ناهموار
      متضاد:
      راست

      سوال‌های رایج کج

      کج به انگلیسی چی می‌شه؟

      کلمه‌ی «کج» در انگلیسی crooked یا askew ترجمه می‌شود.

      «کج» به وضعیتی گفته می‌شود که شیء یا سطحی نسبت به حالت استاندارد یا افقی خود تغییر موقعیت داده باشد و از خط مستقیم یا عمود خارج شود. این کلمه معمولاً برای توصیف اشیاء یا قسمت‌هایی از آن‌ها که به‌طور غیرطبیعی یا غیراصولی خمیده یا متمایل به یک سمت هستند، به کار می‌رود. برای مثال، وقتی می‌گوییم «درب کج است»، یعنی درب به‌طور دقیق و عمودی بسته نشده و به یک سمت انحراف پیدا کرده است.

      کج بودن ممکن است به دلایل مختلفی اتفاق بیفتد، مانند نقص در ساخت یا نصب، فشار خارجی، یا حتی تاثیرات زمان و فرسایش. در دنیای معماری و مهندسی، کج بودن می‌تواند نشان‌دهنده‌ی مشکلات ساختاری و استحکام یک سازه باشد. به‌طور مثال، اگر دیوار یا ساختمان کج باشد، ممکن است به‌طور جدی بر سلامت و ایمنی آن تاثیر بگذارد.

      در زبان مجازی و غیرمستقیم، کلمه‌ی «کج» می‌تواند به صفات افراد یا وضعیت‌های رفتاری نیز اشاره داشته باشد. مثلاً، عبارت «نگاه کج به چیزی» یا «اندیشه‌های کج» به معنای نگاه یا فکر اشتباه، منفی یا غیرصادقانه به موضوعات است.

      ارجاع به لغت کج

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «کج» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۳۰ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/کج

      لغات نزدیک کج

      • - کثیف نما
      • - کثیف و در هم ریخته
      • - کج
      • - کج بر
      • - کج بودن
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      live up lmk long-range lots lounger lovey lubricant lucre IYKYK everybody exactly excellence excellent excitatory existing پیش‌بند پیوستن تکرار عالما عامدا عشره جک موتورسیکلت حرمت حیرت‌زده حقه زدن خدایا خصیصه کاخ دانمارکی دانه
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.