آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۷ بهمن ۱۴۰۳

      Annual

      ˈænjuəl ˈænjuəl

      شکل جمع:

      annuals

      توضیحات:

      در معنای سوم همچنین می‌توان از yearbook به‌جای annual استفاده کرد.

      معنی annual | جمله با annual

      adjective B1

      سالانه، سالیانه

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی ۵۰۴ واژه

      مشاهده

      We reviewed the company's annual report during the presentation.

      ما در طول ارائه گزارش سالانه‌ی شرکت را بررسی کردیم.

      Norouz is an annual event celebrated with joy and unity.

      نوروز رویداد سالانه‌ای است که با شادی و اتحاد جشن گرفته می‌شود.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The annual meeting of the board of directors will take place next week.

      نشست سالیانه‌ی هیئت‌مدیره هفته‌ی آینده برگزار خواهد شد.

      noun countable

      (کتاب یا مجله) سالنامه

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      خرید اشتراک فست دیکشنری

      We received the annual in the mail.

      ما سالنامه را از طریق پست دریافت کردیم.

      The children eagerly awaited the release of their favorite annual each spring.

      بهار هر سال، کودکان مشتاقانه منتظر انتشار سالنامه‌ی محبوب خود بودند.

      noun countable

      انگلیسی آمریکایی سالنامه‌ی مدرسه، سالنامه‌ی تحصیلی (کتابی که هرساله توسط مدارس منتشر می‌شود و شامل دستاوردها، اطلاعات رویدادها و تصاویر دانش‌آموزان در یک سال اخیر است.)

      The teachers distributed the annual during the graduation ceremony.

      معلمان سالنامه‌ی مدرسه را در مراسم فارغ‌التحصیلی توزیع کردند.

      Everyone signed each other's annual on the last day of school.

      همه در آخرین روز مدرسه سالنامه‌ی تحصیلی یکدیگر را امضا کردند.

      noun countable

      گیاه‌شناسی گیاه یک‌ساله، گیاه یک‌سال‌زی

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی گیاه‌شناسی

      مشاهده

      Each spring, he replaced the wilting annuals with fresh ones.

      هر بهار، او گیاهان یک‌ساله‌ی پژمرده را با گونه‌های تازه جایگزین می‌کرد.

      Annuals require replanting each year to maintain their beauty.

      گیاهان یک‌سال‌زی برای حفظ زیبایی خود نیازمند کاشت مجدد هستند.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد annual

      1. adjective occurring, done yearly
        Synonyms:
        every year each year once a year year end anniversary
      1. adjective lasting for a year
        Synonyms:
        yearlong a year’s worth
      1. noun book produced once a year
        Synonyms:
        yearbook report summary annuary

      لغات هم‌خانواده annual

      noun
      annual
      adjective
      annual
      adverb
      annually

      سوال‌های رایج annual

      شکل جمع annual چی میشه؟

      شکل جمع annual در زبان انگلیسی annuals است.

      ارجاع به لغت annual

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «annual» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۸ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/annual

      لغات نزدیک annual

      • - annoyer
      • - annoying
      • - annual
      • - annual ring
      • - annual tradition
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      appalachian tea mixture niche electroencephalogram eschewal hyperbolism horsepox northwestwardly jollification heulandite paullownia reveal a talent Ridiculously small substantial number (of) grind اجازه‌ی عبور کارت وفاداری صافی فخر فروختن کمپوت گل لاله گوجه‌سبز عابر پیاده روزمره روز رستاخیز روستا رژگونه رژیمی زبان عبری زمان کوتاه
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.