امکانات گرامرلی و هوش مصنوعی (AI) برای متون فارسی و انگلیسی

Boney

American: ˈboʊni British: boney
آخرین به‌روزرسانی:

معنی

  • استخوانی، استخوان‌دار
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد boney

  1. adjective Having bones especially many or prominent bones
    Synonyms: bony
    Antonyms: boneless
  2. adjective Being very thin
    Synonyms: scraggy, scrawny, skinny, underweight, weedy

ارجاع به لغت boney

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «boney» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۶ شهریور ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/boney

لغات نزدیک boney

پیشنهاد بهبود معانی