فقط تا پایان اردیبهشت فرصت دارید با قیمت ۱۴۰۳ اشتراک‌های فست‌دیکشنری را تهیه کنید.
آخرین به‌روزرسانی:

Boyhood

ˈbɔɪhʊd ˈbɔɪhʊd

شکل جمع:

boyhoods

معنی و نمونه‌جمله

noun

بچگی، پسربچگی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

خرید اشتراک فست دیکشنری

He spent his boyhood in Tehran and Mashhad.

بچگی خود را در تهران و مشهد گذراند.

پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد boyhood

  1. noun youth
    Synonyms:
    childhood adolescence teens young manhood schoolboy days juniority
    Antonyms:
    adulthood

ارجاع به لغت boyhood

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «boyhood» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۹ اردیبهشت ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/boyhood

لغات نزدیک boyhood

پیشنهاد بهبود معانی