فست‌دیکشنری ۱۷ ساله شد! 🎉

Carry The Ball

آخرین به‌روزرسانی:

معنی

  • idiom
    (عامیانه) مسئولیت به عهده گرفتن، کارها را در دست گرفتن
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد carry the ball

  1. verb assume the leading role
    Synonyms: bear the burden, carry on, carry one's weight, carry through, do one's part, make go, perform

ارجاع به لغت carry the ball

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «carry the ball» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۳ خرداد ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/carry-the-ball

لغات نزدیک carry the ball

پیشنهاد بهبود معانی