Carry The Ball

آخرین به‌روزرسانی:

معنی

idiom
(عامیانه) مسئولیت به عهده گرفتن، کارها را در دست گرفتن

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

نرم افزار آی او اس فست دیکشنری
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد carry the ball

  1. verb assume the leading role
    Synonyms:
    perform do one's part carry on carry one's weight carry through bear the burden make go

ارجاع به لغت carry the ball

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «carry the ball» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۴ فروردین ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/carry-the-ball

لغات نزدیک carry the ball

پیشنهاد بهبود معانی