جرنگجرنگ کردن، صدای بههم خوردن اسلحه، صدا دادن اشیای فلزی
لیست کامل لغات دستهبندی شدهی کاربردی فوق متوسط
The old locomotive came clanging into the station.
لوکوموتیو قراضه دنگدنگکنان وارد ایستگاه شد.
The church bell started clanging.
ناقوس کلیسا شروع کرد به دنگدنگ کردن.
The workers clanged the metal pipes together to clear the blockage.
کارگران لولههای فلزی را بهم کوبیدند تا گرفتگی را باز کنند.
صدای بلند، گوشخراش و طنینانداز برخورد فلزات
لیست کامل لغات دستهبندی شدهی کاربردی متوسط
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
The sudden clang of the church bell startled the birds in the trees.
صدای بلند و ناگهانی زنگ کلیسا پرندگان روی درختان را ترساند.
We could hear the distant clang of machinery from the nearby factory.
ما میتوانستیم صدای طنینانداز و فلزی ماشینآلات را از کارخانه مجاور بشنویم.
He opened the door with a clang.
در را با صدای بلندی باز کرد.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «clang» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/clang