ترجمه و بهبود متون فارسی و انگلیسی با استفاده از هوش مصنوعی (AI)

Counterpoint

ˈkaʊnt̬ərpɔɪnt ˈkaʊntəpɔɪnt
آخرین به‌روزرسانی:

معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها

  • noun uncountable
    موسیقی کنترپوان (رابطه‌ی دو یا چند سری نتی که با هم نواخته می‌شوند که این نت‌ها از نظر هارمونی با همدیگر هماهنگ هستند اما از نظر ضرب‌آهنگ و ملودی مستقل از یکدیگر هستند)
    • - The use of counterpoint was a common technique in Baroque music.
    • - استفاده از کنترپوان تکنیک رایجی در موسیقی باروک بود.
    • - The composer used a lot of counterpoint in his latest symphony.
    • - این آهنگساز در تازه‌ترین سمفونی خود از کنترپوان زیادی استفاده کرد.
  • noun countable
    نقطه‌مقابل (به‌طور مطلوب و خوشایند)
    • - The calmness of the lake provided a counterpoint to the chaos of the city.
    • - آرامش دریاچه، نقطه‌مقابل هرج‌ومرج و آشفتگی شهر بود.
    • - The simplicity of the design was a counterpoint to the complexity of the technology behind it.
    • - سادگی این طراحی نقطه‌مقابل پیچیدگی فناوری پشت آن بود.
  • verb - transitive
    درهم‌آمیختن (تضادها)، در کنار هم قرار دادن (تضادها) (به‌طور مطلوب و خوشایند)
    • - The writer counterpointed the protagonist's optimistic outlook with a pessimistic and tragic ending.
    • - این نویسنده نگاه خوش‌بینانه‌ی قهرمان داستان را با پایانی بدبینانه و تراژیک درهم‌آمیخته است.
    • - The artist counterpointed the bright colors with dark shadows to create a dynamic composition.
    • - این هنرمند رنگ‌های روشن را با سایه‌های تیره در کنار هم قرار داد تا ترکیبی پویا و زنده ایجاد کند.
  • verb - transitive
    موسیقی درهم‌آمیختن (دو یا چند سری نت متضاد از نظر ضرب‌آهنگ) (به‌طوری که کنترپوان حاصل شود)
    • - The composer spent hours trying to counterpoint the two melodies.
    • - آهنگساز ساعت‌ها تلاش کرد تا این دو ملودی را در کنار هم قرار دهد.
    • - The composer counterpointed the melody with a complex harmonic structure.
    • - این آهنگساز ملودی را با یک ساختار هارمونیک پیچیده درهم‌آمیخت.
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد counterpoint

  1. verb To show differences when compared; be different
    Synonyms: contrast
  2. noun Striking difference between compared individuals
    Synonyms: contrast, contrapunto, faux-bourdon

ارجاع به لغت counterpoint

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «counterpoint» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۳ مرداد ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/counterpoint

لغات نزدیک counterpoint

پیشنهاد بهبود معانی