ادبی درخشش، درخشندگی، تابش
The effulgence of the lantern guided their path through the dark.
درخشندگی فانوس مسیرشان را در تاریکی هدایت کرد.
The painting captured the effulgence of the sunset.
نقاشی درخشش غروب را به تصویر کشید.
Her smile had an effulgence that brightened everyone's day.
لبخند او درخششی داشت که روز همه را روشن میکرد.
ادبی شکوه، جلال، زیبایی
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
They were struck by the effulgence of the queen's attire.
آنها از زیبایی لباس ملکه شگفتزده شدند.
The artist captured the effulgence of the garden in his painting.
هنرمند جلال باغ را در نقاشیاش ثبت کرد.
The cathedral's effulgence drew visitors from distant lands.
شکوه کلیسا بازدیدکنندگانی از سرزمینهای دور را جذب کرد.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «effulgence» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۴ مرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/effulgence