آیکن بنر

۵۰۴ واژه‌ی ضروری در لغات دسته‌بندی‌شده

۵۰۴ واژه‌ی ضروری در لغات دسته‌بندی‌شده

مشاهده
آخرین به‌روزرسانی:

Erratically

ɪˈræt̬ɪkli ɪˈrætɪkli

معنی erratically | جمله با erratically

adverb

به‌طور نامنظم، به‌طور غیر قابل انتظار، به‌طور نابهنجار، به‌طور بی‌قاعده، به‌طور غیرمعمول، با بی‌دقتی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

نرم افزار آی او اس فست دیکشنری

Memory leak is a significant bug that can make programs behave erratically.

نشت حافظه، باگ مهمی است که می‌تواند سبب شود که برنامه‌ها به‌طور نامنظم عمل کنند.

Some family members might be behaving a bit erratically right now though.

با این حال ممکن است که بعضی از اعضای خانواده در حال حاضر کمی به‌طور نابهنجار رفتار کنند.

پیشنهاد بهبود معانی

انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد erratically

  1. adverb intermittently
    Synonyms:

ارجاع به لغت erratically

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «erratically» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۹ شهریور ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/erratically

لغات نزدیک erratically

پیشنهاد بهبود معانی