Carelessly معنی

آخرین به‌روزرسانی:
  • Adverb
    با بی‌دقتی، از روی بی‌مبالاتی، از روی اهمال‌کاری، به‌طور سرسری، غفلت‌کارانه، از روی بی‌احتیاطی، سهل‌انگارانه، با بی‌‌تفاوتی
    • - The policeman riffled carelessly through her clothes.
    • - پلیس لباس‌های او را به‌طور سرسری، زیرورو کرد.
    • - Bill was often called down by his teacher for doing homework carelessly.
    • - بیل اغلب به دلیل انجام دادن تکالیفش با بی‌دقتی، از سوی معلمش سرزنش می‌شد.

مترادف و متضاد carelessly

  1. Adverb heedlessly
    Synonyms: negligently, neglectfully, thoughtlessly, nonchalantly, offhandedly, rashly, hastily, inattentively, unmindfully, unconcernedly, incautiously, irresponsibly, without care, without concern, haphazardly, sloppily

لغات نزدیک carelessly