فست‌دیکشنری ۱۷ ساله شد! 🎉

Fledge

ˈfledʒ ˈfledʒ
آخرین به‌روزرسانی:

معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها

  • verb - transitive verb - intransitive
    (جوجه) پر درآوردن، پروازگر شدن
  • verb - transitive verb - intransitive
    (حشره) بال درآوردن، بالغ شدن
  • verb - transitive verb - intransitive
    (پرندگان) جوجه‌ی خود را پروردن، آماده‌ی پرواز کردن
  • verb - transitive verb - intransitive
    پردار کردن، پرزدن (به پیکان و غیره)
    • - a fledged arrow
    • - تیر پردار
  • verb - transitive verb - intransitive
    (مجازی) به بلوغ رسیدن، برنا شدن، به‌حدکفایت رسیدن
    • - a newly fledged dancer
    • - رقاص نورسته (تازه‌کار)
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد fledge

  1. verb Grow feathers
    Synonyms: feather, flight

ارجاع به لغت fledge

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «fledge» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۵ خرداد ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/fledge

لغات نزدیک fledge

پیشنهاد بهبود معانی