فست‌دیکشنری ۱۷ ساله شد! 🎉

Foretaste

ˈfɔːrteɪst ˈfɔːteɪst
آخرین به‌روزرسانی:

معنی و نمونه‌جمله‌ها

  • noun adverb
    پیش‌چشی، آزمایش قبلی، پیش‌بینی کردن
    • - That encounter was a foretaste of the bitter conflicts that lay ahead.
    • - آن برخورد مقدمه‌ی کشمکش‌های تلخ آینده بود.
    • - This snow is a foretaste of our cold winters.
    • - این برف مقدمه‌ی زمستان سرد ما است.
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد foretaste

  1. noun A limited or anticipatory experience
    Synonyms: preliminary experience, sample, presentiment, forerunner, taste

ارجاع به لغت foretaste

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «foretaste» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۵ خرداد ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/foretaste

لغات نزدیک foretaste

پیشنهاد بهبود معانی