صفت تفضیلی:
frizzierصفت عالی:
frizziestآرایش و پیرایش فرفری، مجعد، فردار، وزوزی (مو)
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
The humid weather made my hair frizzy.
هوای مرطوب باعث فرفری شدن موهایم شد.
His frizzy beard needed trimming.
ریش وزوزی او نیاز به کوتاهی و مرتب شدن داشت.
She wore a hat to hide her frizzy hair.
او کلاهی به سرش گذاشت تا موهای فردارش را پنهان کند.
I hate how frizzy my hair gets in the rain.
از اینکه موهایم در باران وزوزی میشوند متنفرم.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «frizzy» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۲ تیر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/frizzy