Lifesaver

ˈlaɪfˌsevər ˈlaɪfˌsevə
آخرین به‌روزرسانی:

معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها

  • noun countable
    ناجی، نجات‌بخش (هنگام ناراحتی و مشکل در زندگی)
    • - The doctor performed a life-saving surgery, proving to be a true lifesaver.
    • - دکتر یک عمل جراحی نجات‌دهنده انجام داد و ثابت کرد که ناجی واقعی است.
    • - I always keep a pack of mints in my bag, they are a lifesaver when I need fresh breath.
    • - من همیشه یک بسته‌ی نعناع را در کیفم نگه می‌دارم و وقتی به نفس تازه احتیاج دارم، نجات‌بخش هستند.
  • noun countable
    (انگلیسی استرالیایی) نجات‌غریق
    • - The lifesaver performed CPR on the unconscious person.
    • - نجات‌غریق روی فرد بیهوش احیای قلبی‌ریوی انجام داد.
    • - We should always have a lifesaver at the pool.
    • - ما همیشه باید یک غریق‎نجات در استخر داشته باشیم.
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد lifesaver

  1. noun An attendant employed at a beach or pool to protect swimmers from accidents
    Synonyms: lifeguard
  2. noun A life preserver in the form of a ring of buoyant material
    Synonyms: life-buoy, life-belt, life-ring

ارجاع به لغت lifesaver

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «lifesaver» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۶ خرداد ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/lifesaver

لغات نزدیک lifesaver

پیشنهاد بهبود معانی