Painfully

ˈpeɪnfəli ˈpeɪnfəli
آخرین به‌روزرسانی:

معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها

adverb
به‌طور دردناک، به‌طور دردآور

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

فست دیکشنری در اینستاگرام
- Without surgery, this animal will die slowly and painfully.
- بدون جراحی، این حیوان به‌آرامی و به‌طور دردناک تلف خواهد شد.
- She coughed painfully.
- به‌طرز دردناکی سرفه کرد.
adverb
به‌شدت، شدیداً
- I am painfully aware that I have made mistakes.
- به‌شدت آگاه هستم که اشتباه‌هایی مرتکب شده‌ام.
- He’s a bright boy, but painfully shy.
- پسر باهوشی است، اما به‌شدت خجالتی است.
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد painfully

  1. adjective with pain
    Synonyms:
    in pain sorely achingly with-difficulty in suffering racked by pain
  1. adjective with extreme care
    Synonyms:
    slowly painstakingly tortuously
  1. adverb in or as if in pain
    Synonyms:
    sorely distressingly
    Antonyms:
    painlessly

لغات هم‌خانواده painfully

  • verb - transitive
    pain
  • adverb
    painfully

ارجاع به لغت painfully

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «painfully» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۵ فروردین ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/painfully

لغات نزدیک painfully

پیشنهاد بهبود معانی