آیکن بنر

افزونه‌ی کروم فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

افزونه‌ی فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

تست کنید
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۲۱ خرداد ۱۴۰۳

    Ping

    pɪŋ pɪŋ

    گذشته‌ی ساده:

    pinged

    شکل سوم:

    pinged

    سوم‌شخص مفرد:

    pings

    وجه وصفی حال:

    pinging

    شکل جمع:

    pings

    معنی ping | جمله با ping

    verb - intransitive

    جرینگ‌جرینگ صدا کردن

    The bullet pinged off the metal plate.

    گلوله روی صفحه‌ی فلزی جرینگ‌جرینگ صدا کرد.

    The tennis ball pinged off the racket.

    توپ تنیس با برخورد به راکت جرینگ‌جرینگ صدا کرد.

    verb - transitive informal

    پیام دادن، پیام فرستادن (با موبایل)

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    خرید اشتراک فست دیکشنری

    I'll ping you the details of the meeting later.

    جزئیات جلسه را بعداً می‌فرستم.

    Don't forget to ping the client.

    یادت نره به مشتری پیام بدی.

    verb - transitive

    کامپیوتر سیگنال فرستادن (به تلفن همراه و غیره به‌منظور تعیین وضعیت یا مکان آن)

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کامپیوتر

    مشاهده

    He quickly pinged his laptop to check if it was connected to the Wi-Fi.

    او به‌سرعت به لپ‌تاپ خود سیگنال فرستاد تا بررسی کند که آیا به وای‌فای متصل است یا خیر.

    The software automatically pings the server every few seconds.

    این نرم‌افزار به‌طور خودکار هر چند ثانیه یک بار به سرور سیگنال می‌فرستد.

    verb - intransitive

    انگلیسی آمریکایی ریپ زدن (موتور)

    The car engine began to ping.

    موتور خودرو شروع به ریپ زدن کرد.

    Each time I hit the gas pedal, the old engine would ping.

    هر بار که گاز می‌دادم، موتور قدیمی ریپ می‌زد.

    noun countable

    جلینگ، جرینگ (قاشق و غیره)، دینگ (صدای زنگ و غیره)، درق (بادکنک و گلوله و غیره)

    The ping of the metal spoon against the glass echoed in the empty room.

    صدای جلینگ قاشق فلزی روی شیشه در اتاق خالی پیچید.

    I heard a loud ping as the bullet hit the metal target.

    وقتی گلوله به هدف فلزی برخورد کرد، صدای درق بلندی را شنیدم.

    noun uncountable

    کامپیوتر پینگ (فاصله‌ی زمانی اتصال بین دو دستگاه در شبکه)

    A high ping may indicate network congestion or server issues.

    پینگ بالا ممکن است نشان‌دهنده‌ی ازدحام شبکه یا مشکلات سرور باشد.

    Check your internet connection if you're experiencing a consistently high ping.

    اگر به‌طور مداوم پینگ بالایی دارید، اتصال اینترنت خود را بررسی کنید.

    verb - transitive

    کامپیوتر پینگ گرفتن (حساب کردن فاصله‌ی زمانی اتصال بین دو دستگاه در شبکه)

    I need to ping the server.

    باید از سرور پینگ بگیرم.

    I'll ping the network.

    از شبکه پینگ خواهم گرفت.

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد ping

    1. noun the quality of something audible
      Synonyms:
      ting clink sonar echo
    1. verb sound like a car engine that is firing too early
      Synonyms:
      sound noise knock pink clink ting
    1. noun A river in western Thailand; a major tributary of the Chao Phraya
      Synonyms:
      Ping River

    سوال‌های رایج ping

    گذشته‌ی ساده ping چی میشه؟

    گذشته‌ی ساده ping در زبان انگلیسی pinged است.

    شکل سوم ping چی میشه؟

    شکل سوم ping در زبان انگلیسی pinged است.

    شکل جمع ping چی میشه؟

    شکل جمع ping در زبان انگلیسی pings است.

    وجه وصفی حال ping چی میشه؟

    وجه وصفی حال ping در زبان انگلیسی pinging است.

    سوم‌شخص مفرد ping چی میشه؟

    سوم‌شخص مفرد ping در زبان انگلیسی pings است.

    ارجاع به لغت ping

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «ping» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۷ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/ping

    لغات نزدیک ping

    • - pinfish
    • - pinfold
    • - ping
    • - ping pong
    • - ping-pong
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    ataraxia treatment birth mother raise raise a family because adoptive parent beat time beastie beanstalk give birth be due for something be nice to someone be expecting be wary of (something) حیرت متحیر بهتان جغور بغور بغ‌بغو باقلوا تنبان تبرئه شلغم آب‌وهوا ایروبیک ناجی زهر عامیانه مغلق
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.