آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۵ اسفند ۱۴۰۴

      Pm

      piː ˈem piː ˈem

      گذشته‌ی ساده:

      PMed

      توضیحات:

      شکل نوشتاری دیگر این لغت در معنای اول: .p.m

      معنی pm | جمله با pm

      abbreviation A1

      لاتین بعدازظهر (post meridiem)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی متوسط

      مشاهده

      The party will be from 2 to 7 pm.

      مهمانی از ساعت ۲ تا ۷ بعدازظهر خواهد بود.

      I'll meet you at the café at 3 p.m.

      ساعت ۳ بعدازظهر توی کافه می‌بینمت.

      abbreviation noun countable informal B2

      انگلیسی بریتانیایی سیاست کسب‌وکار نخست‌وزیر (PM) (Prime Minister)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کسب‌وکار

      مشاهده

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      نرم افزار آی او اس فست دیکشنری

      The PM's visit to the disaster-stricken area brought hope and reassurance to the affected citizens.

      بازدید نخست‌وزیر از منطقه‌ی حادثه‌دیده امید و اطمینان خاطر را برای شهروندان آسیب‌دیده به ارمغان آورد.

      The opposition party is demanding the resignation of the PM.

      حزب مخالف خواهان استعفای نخست‌وزیر است.

      abbreviation noun countable informal B2

      کسب‌وکار مدیر پروژه (PM) (project manager)

      The PM was responsible for overseeing the entire construction project.

      مدیر پروژه مسئول نظارت بر کل پروژه‌ی ساخت‌وساز بود.

      The PM communicated the project goals to the team members.

      مدیر پروژه اهداف پروژه را به اعضای تیم ابلاغ کرد.

      abbreviation noun countable informal

      تکنولوژی پیام خصوصی، پی‌ام (PM) (private message)

      I checked my inbox and saw that I had five new PMs.

      صندوق ورودی‌ام را بررسی کردم و دیدم که پنج پیام خصوصی جدید دارم.

      She received a PM from her friend.

      یک پیام خصوصی از دوستش دریافت کرد.

      verb - intransitive verb - transitive informal

      پیام خصوصی فرستادن، پی‌ام دادن (PM) (private message)

      She PMed me on Instagram.

      برای من در اینستاگرام پیام خصوصی فرستاد.

      I PMed my friend on Facebook.

      به دوستم در فیسبوک پی‌ام دادم.

      abbreviation

      کسب‌وکار رئیس اداره‌ی پست (PM) (postmaster)

      The PM is responsible for overseeing the operations of the post office.

      رئیس اداره‌ی پست مسئول نظارت بر عملکرد اداره‌ی پست است.

      The PM is in charge of hiring new employees.

      رئیس اداره‌ی پست مسئول استخدام کارمندان جدید است.

      symbol uncountable

      شیمی عنصر شیمیایی (Pm) پرومتیم، عنصر پرومتیم

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی شیمی

      مشاهده

      Pm is commonly used in nuclear batteries due to its long half-life.

      از پرومتیوم به دلیل نیمه‌عمر طولانی معمولاً در باتری‌های هسته‌ای استفاده می‌شود.

      The atomic number of Pm is 61.

      عدد اتمی پرومتیوم ۶۱ است.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد pm

      1. noun a soft silvery metallic element of the rare earth group having no stable isotope; was discovered in radioactive form as a fission product of uranium
        Synonyms:
        promethium atomic number 61
      1. noun The person who holds the position of head of the government in the United Kingdom
        Synonyms:
        prime-minister premier
      1. noun an examination and dissection of a dead body to determine cause of death or the changes produced by disease
        Synonyms:
        autopsy postmortem post mortem necropsy postmortem examination post-mortem examination
      1. adverb between noon and midnight
        Synonyms:
        post-meridiem
      1. adjective after noon
        Synonyms:
        post-meridiem
      1. noun modulation of the phase of the carrier wave
        Synonyms:
        phase modulation

      سوال‌های رایج pm

      گذشته‌ی ساده pm چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده pm در زبان انگلیسی PMed است.

      ارجاع به لغت pm

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «pm» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۸ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/pm

      لغات نزدیک pm

      • - plymouth rock
      • - plywood
      • - pm
      • - PMDD
      • - PMS
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      appalachian tea mixture niche electroencephalogram eschewal hyperbolism horsepox northwestwardly jollification heulandite paullownia reveal a talent Ridiculously small substantial number (of) grind اجازه‌ی عبور کارت وفاداری صافی فخر فروختن کمپوت گل لاله گوجه‌سبز عابر پیاده روزمره روز رستاخیز روستا رژگونه رژیمی زبان عبری زمان کوتاه
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.