آیکن بنر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

کوییز فوتبالی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۹ اردیبهشت ۱۴۰۳

      Temp

      temp temp

      گذشته‌ی ساده:

      temped

      شکل سوم:

      temped

      سوم‌شخص مفرد:

      temps

      وجه وصفی حال:

      temping

      شکل جمع:

      temps

      معنی temp | جمله با temp

      noun countable informal

      کارمند موقت

      CEFR
      سطح واقعی لغات انگلیسیت رو بدون! تست رایگان · ۳۰ سوال · نتیجه فوری
      شروع تست

      We hired a temp to help with the data entry.

      یک کارمند موقت را استخدام کردیم تا در ورود داده‌ها [به ما] کمک کند.

      The temp's contract will end next Friday.

      قرارداد کارمند موقت جمعه‌ی آینده تمام خواهد شد.

      verb - transitive informal

      به عنوان کارمند موقت کار کردن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در ایکس

      She decided to temp at the office for a few weeks.

      تصمیم گرفت به مدت چند هفته به عنوان کارمند موقت در دفتر کار کند.

      The company needed someone to temp for the holidays.

      این شرکت به کسی نیاز داشت که در تعطیلات به عنوان کارمند موقت کار کند.

      noun

      دما (temperature)

      The temp in the oven needs to be set at 350 degrees.

      دمای فر باید روی 350 درجه تنظیم شود.

      The temp in the backyard feels perfect for a barbecue.

      دمای حیاط‌خلوت برای باربیکیو عالی است.

      abbreviation

      موقت، موقتی (temporary)

      She's wearing a temp tattoo for Halloween.

      دارد برای هالووین تتوی موقت می‌زند.

      The temp solution fixed the problem for now.

      راه‌حل موقتی فعلاً مشکل را حل کرده است.

      abbreviation

      لاتین در دوران...، در زمان... (tempore)

      In the temp of ancient Greece, philosophy was highly valued.

      در دوران یونان باستان، فلسفه ارزش زیادی داشت.

      In the temp of the Renaissance, art and culture flourished in Europe.

      در دوران رنسانس، هنر و فرهنگ در اروپا شکوفا شد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد temp

      1. noun a worker (especially in an office) hired on a temporary basis
        Synonyms:
        temporary worker temporary

      سوال‌های رایج temp

      گذشته‌ی ساده temp چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده temp در زبان انگلیسی temped است.

      شکل سوم temp چی میشه؟

      شکل سوم temp در زبان انگلیسی temped است.

      شکل جمع temp چی میشه؟

      شکل جمع temp در زبان انگلیسی temps است.

      وجه وصفی حال temp چی میشه؟

      وجه وصفی حال temp در زبان انگلیسی temping است.

      سوم‌شخص مفرد temp چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد temp در زبان انگلیسی temps است.

      ارجاع به لغت temp

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «temp» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/temp

      لغات نزدیک temp

      • - temerarious
      • - temerity
      • - temp
      • - tempe
      • - tempeh
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      unobtainable unexplored wilderness unexpected outcome undernourished undeniable tulsa tsunami loyalty himself hit home hit the jackpot hold onto homie honesty is the best policy honeybunch چوب مسگر متلک تمرهندی خودفروشی کردن در کونی کوزه یکتا یک ششم یخچال‌فریزر گوزن شمالی گنده گل‌فروش گرما گرانول
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.