آیکن بنر

لیست کامل اصطلاحات انگلیسی با معنی و مثال

اصطلاحات انگلیسی با معنی و مثال

مشاهده
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • Phrasal verbs
    • Collocations
    • Idioms
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۳

    Up To

    ˈəptuː ʌptuː ʌptuː

    معنی up to | جمله با up to

    preposition

    تا (برای اشاره به جا و مکان)

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی متوسط

    مشاهده

    The river flows up to the border of the national park.

    رودخانه تا مرز پارک ملی جریان دارد.

    The water rose up to my waist and I couldn't move.

    آب تا کمرم بالا آمد و نمی‌توانستم تکان بخورم.

    preposition

    تا، حداکثر

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    جای تبلیغ شما در فست دیکشنری

    You can order desserts up to 11:00 PM.

    تا ساعت یازده شب می‌توانید دسر سفارش دهید.

    The competition is open to participants aged 18 and up to 35.

    شرکت در این مسابقه برای شرکت‌کنندگان ۱۸ تا ۳۵ سال آزاد است.

    پیشنهاد بهبود معانی

    Phrasal verbs

    live up to

    انتظارات را برآورده کردن، به جا آوردن

    play up to

    چاپلوسی کردن، تملق کردن

    act up to

    برابر بودن در عمل، تکمیل کردن در عمل

    be up to

    درگیر انجام کاری بودن

    come up to

    نزدیک شدن

    Phrasal verbs بیشتر

    get up to

    انجام دادن کار بد، دست گل به آب دادن

    look up to

    احترام گذاشتن، والا شمردن، تحسین کردن

    make it up to

    جبران کردن

    make up to

    چاپلوسی کردن، خود شیرینی کردن

    stand up to

    جلو کسی ایستادن، ایستادگی کردن

    add up to

    معنی دادن

    بالغ شدن بر، رسیدن به، حاکی بودن

    قابل قبول بودن

    cotton up to (or cotton on to)

    (عامیانه) خود‌شیرینی کردن، منت کشیدن

    cozy up to

    (امریکا - عامیانه) خود را جا کردن، تحبیب کردن

    feel up to

    (عامیانه) جان و حال (کاری را) داشتن، از عهده برآمدن

    lead up to

    منتهی شدن، منجر شدن، ختم شدن، زمینه‌ساز بودن

    زمینه‌چینی کردن، مقدمه‌چینی کردن، به‌تدریج سر صحبت را باز کردن

    match up to (or with) something

    طبق انتظار بودن، مطابق میل بودن

    measure up to

    (انتظارات یا معیارها یا شرایط لازم) واجد بودن، از عهده برآمدن، دارا بودن

    shine up to

    (امریکا - عامیانه) خود‌شیرینی کردن، چاپلوسی کردن، شیره‌مالی کردن

    suck up to

    (عامیانه) چاپلوسی کردن، بادمجان دور قاب چیدن

    Collocations

    live up to other people's expectations

    توقعات و انتظارات دیگران را برآورده کردن

    to be up to grade

    واجد شرایط، مطابق استاندارد، به درجه‌ی مطلوب

    up to their old trick

    دوباره مشغول حیله بازی‌های همیشگی، دوباره مشغول دغل‌کاری

    Idioms

    cracked up to be

    بودن (بنابر شایعه یا گزارش دیگران)، آن طور که می‌گویند

    (be) up to one's ears in something

    کاملاً درگیر چیزی بودن

    up to the elbows

    (عامیانه) تا خرخره گرفتار، بسیار مشغول

    up to the minute

    تا آخرین لحظه، تا همین دقیقه، آخرین مد

    up to par

    طبق معمول، مانند همیشه

    Idioms بیشتر

    up to scratch

    1- آماده‌ی آغاز کردن 2- در حد مورد قبول

    up to snuff

    (عامیانه) 1- در سطح یا میزان طبیعی (از نظر سلامتی یا خاصیت و غیره)، به حد نصاب 2- (انگلیس) هشیار، زیرک، گول نخور

    up to the ears

    تا بناگوش، (قرض یا گرفتار یا کار و غیره) تا خرخره

    ارجاع به لغت up to

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «up to» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۱ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/up-to

    لغات نزدیک up to

    • - up the river
    • - up the spout
    • - up to
    • - up to par
    • - up to scratch
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    واژه سال 2025 دیکشنری ها

    واژه سال 2025 دیکشنری ها

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    holland shades of something or someone Manichaean tumult motherhood turn down exponential extant extensible extensively gourmet exterritorial extreme weather extremely subterfuge محموله تحریم تحمیل متحمل یحتمل تحقق مهمل منقار نامگذاری مغیلان مقوا تقدم منقش نصیر منجوق
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.