raised, hoisted, elevated, put up
raised
hoisted
elevated
put up
این بازیکن ماهر موفق شد با عبور دادن توپ از ستونک برافراشته با کمترین تعداد ضربه، برندهی تورنمنت گوی و پتک شود.
The skilled player managed to win the pall-mall tournament by driving the ball through the raised ring in the fewest strokes.
تابلوی برافراشته بازدیدکنندگان را به موزه هدایت میکرد.
The elevated signboard guided visitors to the museum.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «برافراشته» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۳ شهریور ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/برافراشته