ease, rest, relaxation, leisure, leisureliness
ease
rest
relaxation
leisure
leisureliness
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
باغ مکانی برای فراغ و آرامش بود.
The garden was a place of ease and relaxation.
فراغ پساز جلسه به من کمک کرد که ذهنم را پاک کنم.
The rest after the meeting helped me clear my mind.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «فراغ» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۵ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/فراغ