آیکن بنر

۵۰۴ واژه‌ی ضروری در لغات دسته‌بندی‌شده

۵۰۴ واژه‌ی ضروری در لغات دسته‌بندی‌شده

مشاهده
آخرین به‌روزرسانی:

پادشاه به انگلیسی

معنی و نمونه‌جمله‌ها

اسم
فونتیک فارسی / paad(e)shaah /

king, sultan, ruler, shah, rex, monarch, sovereign

king

sultan

ruler

shah

rex

monarch

sovereign

خسرو، سلطان، شهریار، خدیو، شاه

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

فست دیکشنری در اینستاگرام

پادشاه او را به دربار دعوت کرد.

The king invited him to the court.

پادشاه مجلس را منحل کرد.

The king dissolved the parliament.

پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد پادشاه

با کلیک بر روی هر مترادف یا متضاد، معنی آن را مشاهده کنید.

ارجاع به لغت پادشاه

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «پادشاه» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۷ شهریور ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/پادشاه

لغات نزدیک پادشاه

پیشنهاد بهبود معانی