lasting, permanent, stable, durable, perpetual, enduring, immortal, long-lived, eternal, ongoing
lasting
permanent
stable
durable
perpetual
enduring
immortal
long-lived
eternal
ongoing
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
میراث او کمکی پاینده به علم بود.
His legacy was a lasting contribution to science.
او تصمیمی پاینده دربارهی حرفهی خود گرفت.
She made a permanent decision about her career.
با کلیک بر روی هر مترادف یا متضاد، معنی آن را مشاهده کنید.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «پاینده» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۸ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/پاینده