آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت قطعی اینترنت، برخی امکانات در دسترس نیستند

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت قطعی اینترنت، برخی امکانات در دسترس نیستند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • مترادف و متضاد
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: چهارشنبه ۵ آذر ۱۴۰۴

    گرد به انگلیسی

    معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها

    صفت
    فونتیک فارسی / gerd /

    هندسه circular, round, rounded, annular, roundel, spheric, spheral, globular, globoid, globose, globous, cycloid, hoop, globate, orblike, orbicular, cylindrical, tubular, spheri-

    circular

    round

    rounded

    annular

    roundel

    spheric

    spheral

    globular

    globoid

    globose

    globous

    cycloid

    hoop

    globate

    orblike

    orbicular

    cylindrical

    tubular

    spheri-

    گرد, circular, round, rounded, annular, roundel, spheric, spheral, globular, globoid, globose, globous, cycloid, hoop, globate, orblike, orbicular, cylindrical, tubular, spheri-
    مدور، دایره

    صفحه‌ی ساعت او گرد است.

    The dial of her watch is round.

    اتاق گرد

    a circular room

    اسم
    فونتیک فارسی / gard /

    powder, dust, flour, pounce, farina, grit, meal

    powder

    dust

    flour

    pounce

    farina

    grit

    meal

    ذرات ریز، غبار

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    نرم افزار اندروید فست دیکشنری

    این گرد را در آب حل کنید و بخورید.

    Dissolve this powder in water and drink it.

    کتاب‌های زیادی که در خانه‌ی او گردوغبار جمع می‌کنند.

    Plethoric volumes that collect dust in his house.

    سازه‌ی پیوندی
    فونتیک فارسی / -gard /

    a combining form (meaning: rover, revolving)

    a combining form

    گردنده، گردش‌کننده

    دوره‌گرد

    hawker

    ولگرد

    vagabond

    اسم
    فونتیک فارسی / gerd /

    perimeter, around, circumference, environ

    perimeter

    around

    circumference

    environ

    محیط

    حصار در گرد باغ ساخته شد.

    The fence was built around the perimeter of the garden.

    گِرد تنه‌ی درخت بسیار پهن بود.

    The circumference of the tree trunk was very wide.

    صفت
    فونتیک فارسی / gord /

    ادبی courageous, brave, intrepid, valorous, heroic

    courageous

    brave

    intrepid

    valorous

    heroic

    پهلوان

    آتش‌نشان گرد بدون تردید وارد ساختمان درحال سوختن شد.

    The courageous firefighter entered the burning building without hesitation.

    شوالیه‌ی گرد بدون ترس به مقابله با اژدها پرداخت.

    The brave knight faced the dragon without fear.

    اسم
    فونتیک فارسی / gard /

    مجازی heroin

    heroin

    هروئین

    پلیس گرد را در ماشین مظنون پیدا کرد.

    The police found heroin hidden in the suspect's car.

    دکتر درباره‌ی خطرات استفاده از گرد هشدار داد.

    The doctor warned about the dangers of heroin use.

    پیشنهاد بهبود معانی

    مترادف و متضاد گرد

    با کلیک بر روی هر مترادف یا متضاد، معنی آن را مشاهده کنید.

    مترادف:
    خاک غبار
    مترادف:
    پودر
    مترادف:
    گردش
    مترادف:
    حلقه دایره دوار گلوله مدور
    مترادف:
    پهلوان تهمتن دلیر رشید قهرمان مبارز یل

    ارجاع به لغت گرد

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «گرد» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۸ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/گرد

    لغات نزدیک گرد

    • - گرچ
    • - گرچه
    • - گرد
    • - گرد آمدن
    • - گرد آمدن آبگونه
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    band-aid badly need bacteria back and forth available to start work automatically authoritatively authenticator authentic audacious at-home Apr ardent are aren't اقتدار نام کاربری مقتدر صفیر نام‌نویسی ثنا صنم نکس نصب نگران نمناک نمونه‌کار نوشابه سپک‌تاکرا وان
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.