آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: سه‌شنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۴

      اجباری به انگلیسی

      معنی و نمونه‌جمله

      صفت
      فونتیک فارسی / ejbaari /

      compulsory, obligatory, forcible, mandatory, mandated, required, involuntary, imperative, enforced, bounden, compelling, forced, exigent, coercive

      compulsory

      obligatory

      forcible

      mandatory

      mandated

      required

      involuntary

      imperative

      enforced

      bounden

      compelling

      forced

      exigent

      coercive

      الزامی، زوری، قهری

      در برخی کشورها خدمت نظام اجباری است.

      In some countries, military service is compulsory.

      دانشجویی را از درس اجباری معاف کردن

      to exempt a student from a required course

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      فرود اجباری

      forced landing

      رأی دادن اجباری نیست.

      Voting is not mandatory.

      اسم
      فونتیک فارسی / ejbaari /

      the draft, compulsory military service, conscription, military service

      the draft

      compulsory military service

      conscription

      military service

      خدمت سربازی

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      همگام سازی در فست دیکشنری

      برادرم به اجباری می‌رود.

      My brother is being drafted into discharge.

      دولت به کسانی که اجباری‌شان را تمام کرده‌اند، مزایای مختلفی می‌دهد.

      The government offers various benefits to those who have completed their military service.

      پیشنهاد بهبود معانی

      مترادف و متضاد اجباری

      با کلیک بر روی هر مترادف یا متضاد، معنی آن را مشاهده کنید.

      مترادف:
      اضطراری الزامی جبری زورکی زوری قسری قهری
      متضاد:
      اختیاری
      مترادف:
      اجباراً جبراً قهراً

      سوال‌های رایج اجباری

      اجباری به انگلیسی چی می‌شه؟

      کلمه‌ی «اجباری» در زبان انگلیسی به mandatory یا compulsory ترجمه می‌شود.

      اجباری به معنای چیزی است که الزام‌آور و غیرقابل اجتناب است، یعنی باید انجام شود و نمی‌توان از آن سر باز زد. این کلمه معمولاً در موقعیت‌هایی به کار می‌رود که قوانین، مقررات یا شرایطی وجود دارد که انجام یک کار یا پیروی از یک دستورالعمل، بدون اختیار انتخاب، الزامی است.

      برای مثال، در بسیاری از کشورها، آموزش اجباری است؛ یعنی همه کودکان باید تا سن مشخصی به مدرسه بروند. یا در محیط کار، پوشیدن لباس مخصوص یا داشتن تجهیزات ایمنی ممکن است اجباری باشد.

      کاربرد این کلمه در حوزه‌های مختلف دیده می‌شود؛ از قوانین اجتماعی و حقوقی گرفته تا مقررات آموزشی، نظامی، بهداشتی و حتی شرایط کاری. وقتی چیزی اجباری است، معمولاً با عدم رعایت آن برخورد قانونی یا جریمه در پی دارد. مثلاً واکسیناسیون اجباری در برخی کشورها برای کنترل بیماری‌های واگیردار اجرا می‌شود تا سلامت جامعه حفظ شود.

      از نظر روانشناسی و اجتماعی، اجبار می‌تواند تأثیرات مثبت و منفی داشته باشد؛ مثلاً اجباری بودن قوانین باعث نظم و امنیت می‌شود، اما اگر زیاد یا ناعادلانه باشد، ممکن است باعث احساس نارضایتی یا مقاومت در افراد گردد. به همین دلیل، تعادل بین آزادی و اجبار یکی از مسائل مهم در جوامع انسانی است.

      ارجاع به لغت اجباری

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «اجباری» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۸ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/اجباری

      لغات نزدیک اجباری

      • - اجبار
      • - اجبارا
      • - اجباری
      • - اجباری و غیر طبیعی
      • - اجتماع
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      appalachian tea mixture niche electroencephalogram eschewal hyperbolism horsepox northwestwardly jollification heulandite paullownia reveal a talent Ridiculously small substantial number (of) grind اجازه‌ی عبور کارت وفاداری صافی فخر فروختن کمپوت گل لاله گوجه‌سبز عابر پیاده روزمره روز رستاخیز روستا رژگونه رژیمی زبان عبری زمان کوتاه
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.