reflection, reflexion, reflex, echo
reflection
reflexion
reflex
echo
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
آب آرام دریاچه بازتابش کاملی از کوهها را نشان داد.
The calm lake showed a perfect reflection of the mountains.
اثر هنرمند بازتابشی از احساسات درونی اوست.
The artist's work is a reflexion of his inner emotions.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «بازتابش» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۸ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/بازتابش