Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: پنج‌شنبه ۵ تیر ۱۴۰۴

      ضعیف به انگلیسی

      معنی و نمونه‌جمله

      صفت
      فونتیک فارسی / za'if /

      weak, feeble, faint, thin, poor, defenseless, forceless, powerless, decrepit, flaccid, infirm, enervated, impotent, posilanimous, tenuous, weakly, languid, feckless, nerveless

      weak

      feeble

      faint

      thin

      poor

      defenseless

      forceless

      powerless

      decrepit

      flaccid

      infirm

      enervated

      impotent

      posilanimous

      tenuous

      weakly

      languid

      feckless

      nerveless

      ناتوان

      اتصال ضعیف بین هادی و ترمینال باعث تداخل با سیگنال شده است.

      Poor contact between the conductor and the terminal was causing interference with the signal.

      مثانه‌اش ضعیف بود و مرتب مستراح می‌رفت.

      He had a weak bladder and went to the bathroom often.

      صفت
      فونتیک فارسی / za'if /

      fragile, thready, watery, rickety, puny, slender, thin, shaky

      fragile

      thready

      watery

      rickety

      puny

      slender

      thin

      shaky

      سست

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      هوش مصنوعی فست دیکشنری

      نبض ضعیف

      a thready pulse

      احساسات ضعیفش باعث شد که او نتواند با انتقاد کنار بیاید.

      His fragile emotions made it difficult for him to cope with criticism.

      صفت
      فونتیک فارسی / za'if /

      wan, invalid, sickly

      wan

      invalid

      sickly

      کم‌بنیه

      نور ضعیف

      a sickly light

      گل‌های باغ ضعیف و بی‌جان به نظر می‌رسیدند.

      The flowers in the garden appeared wan and lifeless.

      پیشنهاد بهبود معانی

      مترادف و متضاد ضعیف

      با کلیک بر روی هر مترادف یا متضاد، معنی آن را مشاهده کنید.

      مترادف:
      بی‌حال بی‌قدرت خفیف راجل زار زبون سست عاجز فرسوده قاصر کم‌زور لاغر ناتوان نحیف نزار
      متضاد:
      قوی

      سوال‌های رایج ضعیف

      ضعیف به انگلیسی چی می‌شه؟

      کلمه‌ی «ضعیف» در زبان انگلیسی به weak ترجمه می‌شود.

      ضعیف به حالتی گفته می‌شود که فرد یا چیز مورد نظر از نظر جسمانی، روحی، یا حتی کیفی کم‌توان، ناتوان یا کم‌قدرت باشد. این کلمه می‌تواند در زمینه‌های مختلفی به کار رود؛ مثلاً وقتی می‌گوییم یک فرد از نظر جسمانی ضعیف است، یعنی توان و قدرت بدنی او کم است و نمی‌تواند کارهای سنگین یا طاقت‌فرسا را به خوبی انجام دهد.

      در بعد روانی، فرد ضعیف ممکن است از نظر مقاومت در برابر فشارهای روانی یا هیجانات ضعیف باشد و به سرعت دچار اضطراب، استرس یا افسردگی شود.

      ضعف می‌تواند در مواردی مانند سلامت، مهارت‌ها، عملکرد، یا حتی کیفیت یک شیء و محصول نیز به کار رود. مثلاً می‌گویند یک ساختمان ضعیف است، یعنی استحکام آن پایین است و ممکن است در برابر فشار یا زلزله آسیب‌پذیر باشد. همچنین، وقتی می‌گویند کسی ضعیف در درس یا کار است، یعنی توانایی یا تسلط کافی در آن زمینه ندارد.

      از نظر فرهنگی و اجتماعی، ضعف گاه با مفاهیمی مانند ناتوانی، کمبود یا حتی نقص همراه است و معمولاً نقطه مقابل «قوی» یا «توانا» محسوب می‌شود. با این حال، ضعف می‌تواند موقتی باشد و افراد یا چیزها با تلاش و تمرین می‌توانند قوی‌تر شوند. همچنین، در زبان فارسی و ادبیات، ضعف گاهی به عنوان حالتی از انسان بودن و پذیرش محدودیت‌ها و ناتوانی‌ها نیز دیده می‌شود که می‌تواند زمینه‌ای برای رشد و تغییر باشد.

      «ضعیف» کلمه‌ای چندوجهی است که بیانگر کمبود توان، قدرت یا کیفیت در جنبه‌های مختلف زندگی، جسم، روان و حتی اشیاء است و نقش مهمی در توصیف شرایط و ویژگی‌های مختلف دارد.

      ارجاع به لغت ضعیف

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «ضعیف» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۸ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/ضعیف

      لغات نزدیک ضعیف

      • - ضعف کردن
      • - ضعف نفس
      • - ضعیف
      • - ضعیف از نظر اخلاق و اراده
      • - ضعیف‌البنیه
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      satirical sender September assault force sectional sheath knife seminar smite snapback repackage look threesome main either salsa انتظام انقلابی باشگاه برهمن بیهودگی آب دهان قورت دادن آخیش آدم آزاد آزادیخواه آسان آسیا آس و پاس آشفته آفت آفتاب‌پرست
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.