آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • مترادف و متضاد
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: یکشنبه ۱۸ خرداد ۱۴۰۴

      فکر به انگلیسی

      معنی و نمونه‌جمله

      اسم
      فونتیک فارسی / fekr /

      thought, thinking, reflection, impression, concept, conception, reason, brain child, brooding, speculation, contemplation, cogitation

      thought

      thinking

      reflection

      impression

      concept

      conception

      reason

      brain child

      brooding

      speculation

      contemplation

      cogitation

      اندیشه، پندار

      غرق در فکر وطن است.

      He is absorbed by thoughts of home.

      فکر قاطی‌پاتی

      addled thinking

      اسم
      فونتیک فارسی / fekr /

      idea, opinion, mind, belief, view, conviction, doctrine

      idea

      opinion

      mind

      belief

      view

      conviction

      doctrine

      عقیده، قصد، نیت

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      جای تبلیغ شما در فست دیکشنری

      هر فکر احمقانه‌ای که به مغزش خطور می‌کند.

      Every foolish idea which enters his bean.

      او فکر خود را به‌وضوح در طول جلسه بیان کرد.

      He expressed his opinion clearly during the meeting.

      اسم
      فونتیک فارسی / fekr /

      care, attention, worry, anxiety

      care

      attention

      worry

      anxiety

      نگرانی

      فکر او به جزئیات او را به هنرمندی بزرگ تبدیل کرد.

      Her care for detail made her a great artist.

      فکر مداوم او به جزئیات، او را به کارمندی ارزشمند تبدیل کرد.

      His constant attention to detail made him a valuable employee.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      مدت‌زمانی که دانش‌آموزان می‌توانند فکر خود را متمرکز کنند، کوتاه است.

      Students' attention span is short.

      اسم
      فونتیک فارسی / fekr /

      mind, intellect, mental, head, brainpower, faculty, conciousness

      mind

      intellect

      mental

      head

      brainpower

      faculty

      conciousness

      ذهن

      جزئیات زیاد ممکن است فکر کودکان را مغشوش کند.

      Too much detail may becloud the children's minds.

      احساساتش دائم فکر او را مختل می‌کرد.

      Her emotions were forever embroiling her intellect.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      فکر و حواسش جای دیگری بود.

      His mind was a blank.

      پیشنهاد بهبود معانی

      مترادف و متضاد فکر

      با کلیک بر روی هر مترادف یا متضاد، معنی آن را مشاهده کنید.

      مترادف:
      اندیشه پندار تأمل تعقل تفکر سگالش
      مترادف:
      خاطره خاطر یاد
      مترادف:
      نظریه
      مترادف:
      انگار تصور خیال فرض گمان وهم
      مترادف:
      رای عقیده قصد نیت
      مترادف:
      کله مغز
      مترادف:
      صرافت

      ارجاع به لغت فکر

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «فکر» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۸ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/فکر

      لغات نزدیک فکر

      • - فکاهی به طور کنایه دار
      • - فکاهیات
      • - فکر
      • - فکر اولیه
      • - فکر بکر
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      appalachian tea mixture niche electroencephalogram eschewal hyperbolism horsepox northwestwardly jollification heulandite paullownia reveal a talent Ridiculously small substantial number (of) grind اجازه‌ی عبور کارت وفاداری صافی فخر فروختن کمپوت گل لاله گوجه‌سبز عابر پیاده روزمره روز رستاخیز روستا رژگونه رژیمی زبان عبری زمان کوتاه
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.