capricious, impulsive, moonish, whimsy, crotchety, wanton, craving, covetous
capricious
impulsive
moonish
whimsy
crotchety
wanton
craving
covetous
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
تصمیمات هوسآمیز او برنامهریزی را دشوار میکرد.
Her capricious decisions made it difficult to plan anything.
پیشنهاد هوسآمیز آنقدر خوب بود که نمیشد رد کرد.
The impulsive offer was too good to refuse.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «هوسآمیز» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۹ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/هوسآمیز