squadron, battalion
squadron
battalion
کاپیتان به گردان هوایی دستور داد تا مانور هوایی هماهنگ را اجرا کنند.
The captain commanded his squadron to execute a synchronized aerial maneuver.
گردان از عقب مورد حمله از کمینگاه قرار گرفت.
The battalion got caught in an ambush sprung from behind.
spinning, revolving, turning, moving, rotating, rolling, swiveling, ranger, rangy
spinning
revolving
turning
moving
rotating
rolling
swiveling
ranger
rangy
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
فرفرهی گردان
a spinning top
سرمایهی گردان
a revolving fund
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «گردان» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/گردان