خمیده، قوسیشکل
The bowed stem of the vine allowed it to adjust leaf angles to capture more sunlight during the lecture's case study demonstration.
ساقهی قوسیشکل این تاک به آن اجازه میداد تا با تنظیم زاویهی برگها در مطالعهی موردی ارائهشده در کلاس، نور بیشتری جذب کند.
The laboratory's bowed glassware caused slight optical distortion, so technicians recalibrated the measurements.
شیشهآلات خمیدهی آزمایشگاه موجب تحریف نوری جزئی شد؛ بنابراین تکنسینها اندازهگیریها را دوباره کالیبره کردند.
خمشده، کجشده، متمایلشده
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
In many mature forests, bowed trunks indicate longstanding wind exposure and influence the microhabitat beneath.
در بسیاری از جنگلهای بالغ، تنههای خمشده نشاندهندهی مواجههی طولانیمدت با باد و تأثیر آن بر ریززیستگاه زیرین است.
The bowed willow branches skimmed the surface of the lake at sunset.
شاخههای کجشدهی بید هنگام غروب سطح دریاچه را لمس میکردند.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «bowed» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۹ مرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/bowed