Curved

kɜːrvd kɜːvd
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • سوم‌شخص مفرد:

    curves
  • وجه وصفی حال:

    curving

معنی و نمونه‌جمله‌ها

adjective B2
کج ،کج‌شده، منحنی، خمیده، خمیده‌شده

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

خرید اشتراک فست دیکشنری
- The curved handle of the mug fit perfectly in her hand.
- دسته‌ی ماگ به خوبی در دستش جا گرفت.
- She wore a pair of curved earrings.
- یک جفت گوشواره‌ی منحنی پوشید.
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد curved

  1. adjective bowed, bent
    Synonyms:
    rounded circular curved bent bowed arched crooked twisted curvaceous sweeping round curly incurved turned looped sinuous arciform S-shaped serpentine swirly skewed incurvate twisting loopy snaky arrondi elliptical sigmoid twisted declinate wreathed humped biflected compass curvilinear enbowed twisty
    Antonyms:
    straight

ارجاع به لغت curved

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «curved» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۵ فروردین ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/curved

لغات نزدیک curved

پیشنهاد بهبود معانی